این زن سوم، زنی است، که می خواهد انتخاب کند. زنی است که نه چهره موروثی را می پذیرد و نه چهره تحمیلی صادراتی پست ترین و پلیدترین دشمنان انسانیت را. هر دو را آگاه است و هردو را می هم داند.آنکه به نام سنت تحمیل می شد و در جریان آن به وراثت می رسید، مربوط به اسلام نیست؛ مربوط به سنت های دوره ی پدرسالاری است و حتی دوره ی بردگی و آنکه امروز از غرب می آید، نه علم است، نه بشریت است، نه ازادی است، نه انسانیت است، و نه مبتنی بر حرمت زن است، مبتنی بر حیله های پست قدرت های پست انحرافی و تخدیر کننده ی بورژوازی است. می خواهد در این میانه انتخاب کند؛ چه چیز را؟ ان کدام تصویر است؟نه تصویر زن ارتجاعی سنتی، نه تصویر زن مدرن تحمیلی، بلکه تصویر زن مسلمان است. برای این که تصویر این چهره سوم را بفهمد، خوشبختانه هم مواد در دست ماست و هم تاریخ، و هم بهتر از مواد و مجسم تر از تاریخ و معین تر و محسوس تر از مباحث علمی و فقهی، تصویر عینی شخصیت های نمونه ای که به نام امام، به نام اسوه، به نام سرمشق در تاریخ ما وجود دارند و بالاخص در فرهنگ شیعی، همه در یک خانواده، در یک اتاق 3×4 جمعند؛ خانواده ای که هرکدامشان سرمشقند:حسن بودن در صلح،حسین بودن در جهاد و شهادت، زینب بودن در سنگین ترین رسالت اجتماعی عدالت و حق، فاطمه بودن در زن، و علی بودن در همه چیز!
«درست است که جمهوری اسلامی بر پایه ی مخالفت مبنایی با جدایی دین و اخلاق از سیاست و یا به عبارتی سکولاریسم شکل گرفته و منادی پیوند دین و اخلاق با سیاست است، اما خطری که نظام برخاسته از آرمانهای متعالی و زمینه های مستعد فرهگی و تاریخی را تهدید می کند، سیاسی شدن دین و اخلاق، ابزارگرایی دینی و یا به عبارتی ماکیاولیسم مذهبی است.»
«انقلاب اسلامی و مبانی باز تولید آن» اثر ارزشمند عماد الدین افروغ، به بررسی انقلاب اسلامی از حیث جامعه شناسی انقلاب پرداخته است. عماد الدین افروغ که عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس است کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه شیراز در رشته جامعه شناسی اخذ کرد، سپس مدرک دکترای خود را نیز در همین رشته از دانشگاه تربیت مدرس گرفت.
در این کتاب سعی شده است تا با برشمردن تفاوت انقلاب اسلامی با سایر انقلاب های بزرگ جهان مدل تحلیلی ارائه شود که توانایی تحلیل انقلاب اسلامی را داشته باشد.
«اعتقادم این است که این انقلاب آن طور که باید و شاید تئوریزه نشده و برپایه ی این مسئله ی حیاتی، استراتژی بلند مدت نظام در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی تدوین نگردیده است و ریشه مصائب اصلی ما نیز در همین مساله است»
او بر این نظر است که انقلاب اسلامی در حال حاضر بیش از هر چیز نیازمند نقد است، آن هم نقدی که او آن را «درون گفتمانی» می نامد.خود نیز در این را پیش قدم شده و مواردی را بیان می دارد. از مواردی که او در نقد انقلاب اسلامی بر آن تاکید دارد حفظ مشروعیت نظام است:
«حقانیت یک نظام ناظر به محتوا، کیفیت، غایات و جهت گیری های اصلی و ویژ گی های اشخاص حاکم و ابعاد تکلیفی نظام است. مقبولیت نیز ناظر به چگونگی و شیوه حکومت، ابعاد شکلی و حقوقی افراد، کارامدی، رضایت و پذیرش عمومی نظام است.
پیامد این نوع نگاه به مشروعیت این است که اگر نظامی مقبول و مورد رضایت باشد، اما به لحاظ نگاه جوهری و ساختاری حقانیت نداشته باشد، نظامی مشروع نیست و برعکس، ممکن است نظامی حقانیت داشته باشد اما مردم از آن راضی نباشند؛ چنین نظامی نیز مشروع نخواهد بود»
او برای تبیین انقلاب اسلامی برخلاف دیگر نظریات انقلاب که بر اساس فلسفه دوران مدرن و پست مدرن تدوین شده اند از حکمت متعالیه و نگاه صدرایی امام خمینی استفاده می کند.
نویسنده فصلی از کتاب را به مقایسه دو گفتمان انقلاب اسلامی و مشروطه اختصاص داده است:
«مشروطه هرچند کوشید تا در راستای توجه به حقوق و آزادی و قانون گرایی در کشور تحول ایجاد کند و در این زمینه نیز آثاری از خود به جای گذاشت، اما نتوانست گفتمان نظری نو ظهوری را جایگزین نماید که جمع کننده ی نظری و اجتماعی نیروهای مختلف اجتماعی در جهت دستیابی به پیشرفت و ترقی وعده داده شده باشد، به نظر نگارنده، ضعف اصلی این گفتمان علاوه بر عدم سنخیت با زمینه های فرهنگی و تاریخی ایران، در نگاه سطحی و کم مایه ی آن به مسئله مشروعیت است »
نویسنده در دیگر فصول کتاب خود به صورت جداگانه به بررسی مشروعیت، آزادی و دموکراسی از دید امام خمینی می پردازد:
«امام نقش مردم را با فرض بر اسلام خواهی آنان، تنها در تعیین شکل حکومت نافذ می دانند و تعیین ضابطه و محتوای حکومت را از آن اسلام و قوانین اسلامی می دانند که در نظریه ولایت فقیه ایشان تجلی میابد.»
اصولگرایی خلاق و انتقادی از موارد دیگری است که نویسنده به بررسی آن می پردازد. افروغ در عالم سیاست نیز همیشه سعی داشت تا این اعتقادات را پیاده کند؛ او اگرچه خودرا اصولگرا می داند اما به شدت با محافظه کاری و مصلحت گرایی به مقابله می پردازد، می توان او را از پیشگامان اصولگرایی خلاق به شمار آورد که در میان جوانان مذهبی نسل سوم انقلاب طرفداران زیادی دارد.
به این کتاب نیز همانند دیگر دست نوشته های بشری انتقاداتی وارد است اما نوع نگاه نویسنده به انقلاب اسلامی و تلاش وی برای دست یابی به شیوه ی تحلیل متفاوت از نظریات غربی، شایسته تقدیر بسیار است.
این نسل دارد از دست می رود،این نسل در میانه دو پایگاه تجدد و تقدم و دو قطب مجهز و شکل گرفته "سنت و بدعت"،"املیسیم و فکلیسم"،"ارتجاع و انحراف"،"مقلدین گذشته و مقلدین حال"،کهنه پرست و غرب پرست"،متعصبین مذهبین و متعصبین غیر مذهبی"...... تنها مانده و بی پایگاه و بی پناه. الین نسل نه در قالب های قدیم موروثی مانده و نه در قالب های جدید،تحمیلی و وارداتی،شکل گرفته و آرام یافته،در حال انتخاب یک ایمان است،نیازمند و تشنه است،آزاد است اما آواره است از مذهب آنچنان است که هست و بر او عرضه می شود گریزان است و از آن نومید،ایدهئولوژی های غربی را،مدهای فکری را و تیپهای اخلاقی و اجتماعی و زندگی مدرن را و استعمار فرهنگی جدید را نپذیرفته و در جستجوی مکتبی است که به او انسان بودن و به جامعه اش آزادی و آگاهی و عزت و به او ایمان روشنگر و سلاح اعتقادی و در مبارزه با جهل و ذلت و اسارت و عقب ماندگی و تضاد طبقاتی ببخشد.
اگر میدانید که اسلام راستین می تواند به او پاسخ این نیازها را بدهد،اگر معتقدید که تشیع راستین علوی به او چنین سلاحی را می بخشد برای او،برای اسلام و برای تشیع کاری بکنید.
برای او یک پایگاه آموزش،یک تکیه گاه تبلیغ و یک جریان فکری نیرومند و اثربخش و متناسب با زمان او و نیاز او و زبان او خلق کنید.این خوراک های قدیمی،این کتابهای مذهبی و این شکل تبلیغ مذهب او را به ایمان شما نمیکشاند،در برابر صدها ایدئولوژی و مکتب فلسفی و اجتماعی و علمی امروزی که از تمدن جدید بر او هجوم آوردند نمی تواند بیاستاد. آنچه هست تنها نسل قدیم وفادار به مذهب و سنت را اشباع می کند.برای این نسل کاری بکنید.برای او خوراک فکری تازه فراهم کنید،برای حرف زدن با او،برای شناساندن اسلام و تشیع و فرهنگ و تاریخ و ایمان و توحید و قرآن و محمد و علی و فاطمه و کربلا و امام و عدالت و امامت و جهاد و اجتهاد ... زبان تازه ای بیافرینید،دست به خلق یک رنسانس اسلامی،یک نهضت انقلابی فکری،یک جوشش نور و نیرومند شیعی بزنیم.بودجه های مذهبی را،خدمت های دینی را،فعالیتهای اسلامی را به طرح اسلام راستین در این عصر و برای این نسل صرف کنید وگرنه این نسل از دست میرود.این فرصت از میان می رود،این ایمان و این مذهب به فردا نمیرسد.هنوز که میتوانید کاری بکنید.
مطلب فوق حاصل کار دانشجویی در درس جامعه شناسی انحرافات است که در بهار 87 توسط خانم ها(جلیلی،خاکی،عبدلله پور،نیک زاد و وهاب زاده)انجام شد.بدلیل کم بود اطلاعات در این زمینه تنها منبعی که توانست مورد استفاده قرار گیرد سایتهای اینترنتی می باشد که آمارهای موجود در آن نیز جای تامل دارد.تا کنون با فراگیر بودن این مساله در مناطقی از ایران متاسفانه کار بخصوصی صورت نگرفته است و امید آن داریم با اصلاحات قانونی و توجه بیشتر محققین این آسیب اجتماعی کاهش یابد.
16 سال پيش در 9 اردیبهشت1370 شمسي ، دکترغلامحسين صديقي استاد، محقق و جامعه شناس صاحبنظرايراني ، در سن 87 سالگي ديده از جهان فروبست .
دکتر صديقي را بنيانگذار جامعه شناسي در ايران مي دانند . او صاحب دو دانشنامه دکتراي دولتي فلسفه و جامعه شناسي ازفرانسه بود .
غلامحسين صديقي در دوازدهم آذرماه 1284 شمسي در محله ي سرچشمه ي تهران متولد شد.ايشان علاوه بر عرصه ي علم ، در عرصه ي سياست هم مرد توانايي بود. ابتدا وزير پست و تلگراف و تلفن و پس از قيام 30 تير 1331 وزير کشور( و پس از مدتي نايب نخست وزير ) شد و تا آخرين دقايق کودتاي بيست و هشتم مرداد 1332 در کنار مصدق باقي ماند.
دکتر صديقي متاثر از مکتب جامعه شناسي فرانسوي و به ويژه دورکيم و موس بود و تبيين امر اجتماعي را در ارتباط با امر يا امور اجتماعي ديگرمي دانست.او تحت تاثير مکتب امپريک جامعه شناسي آمريکا قرار نگرفت .از تحليل هاي مارکسيستي به دور بود . براي فرهنگ و جامعه نقش زيادي قائل بود و ميان علم جامعه شناسي و فرهنگ ايران و معارف اسلامي پيوند زد.
او پس از اتمام تحصيلات خود به ايران آمد و به تدريس جامعه شناسي در دانشگاههاي ايران به ويژه دانشگاه تهران پرداخت .
بعد از اينکه در سال 1337 دکتر صديقي رياست موسسه ي مطالعات و تحقيقات اجتماعي را بر عهده گرفت گروه هاي تحقيقاتي مردم شناسي، جمعيت شناسي و آمار شکل گرفت و اولين موسسه ي تحقيقي بر اساس موازين علمي ايجاد شد.در همين دوران دوره ي ليسانس و فوق ليسانس در رشته ي علوم اجتماعي تاسيس شد .
وي ازاعضاي كميسيون ملي يونسكو نيز بود. همچنين درتأسيس انجمن آثارملي و مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي نقش بسزايي داشت.
در سال 1351 ايشان رئيس گروه جامعه شناسي دانشکده ي علوم اجتماعي شد و به رشد ساير رشته هاي علوم اجتماعي کمک بسيار کرد.
از او آثار بسياري به جاي مانده است . ازتأليفات مهم دكترصديقي «جنبشهاي ديني ايراني درقرون دوم و سوم هجري و تصحيح رساله هاي ابن سينا» را مي توان نام برد.
اين جمله تاريخي از او نقل شده . جمله اي که حاوي پاسخ وي به لويي ماسينيون به مناسبت دعوت او از دکتر صديقي براي تدريس در دانشگاه پاريس در زندان پس از 28 مرداد 1332 بود :
" ايران وطن من است و من به ايراني بودن خود افتخار مي کنم ، حتي اگر اين امر به بهاي جان من تمام شود، چون من هر چه دارم از اين آب و خاک است."
پ.ن:
به نقل از سایت تبیان
چگونه غرب با دین(به ویژه اسلام )مبارزه می کند؟
امروزه دنیای غرب از راه های متفاوتی سعی در حذف چهره ی دین در دنیا استفاده میکند.که این کارها در بعد وسیع تری نسبت به دین اسلام هم نسبت به دیگر ادیان اجرا می شود.در توضیح چگونگی عملکرد دنیای غرب می توان به ذکر 5 مورد(با توضیحی اجمالی) پرداخت.
گسترش هرچه بیشتر خرافات در دین میتواند راهی ساده و تاثیر گزار در پروژه ی حذف دین باشد با چالشی که پیش روی عالمان دینی و عوام قرار می دهد.در دین اسلام این خرافات به شدت در حال گسترش است که از نمونه هایش می توان به خرافات رایج در داستان کربلا و شهادت امام حسین (ع) اشاره کرد.
دیگر راه کار غرب برای مبارزه با دین شیوه ی برچسب زنی است که در این شیوه غرب سعی در گسترش این فرهنگ دارد که انجام واجبات و دستورات دینی نشانی بر عقب ماندگی و عدم درک درست از دنیای جدید توسط افراد دین دار است.به عنوان مثال گفتن این جمله که"هنوز داری نماز میخونی؟"
در این مورد آنها سعی بر این دارند که با ایجاد سرو صدا و شوری تبلیغاتی مانع از رسیدن صدای دین بشوند.در آمریکا حدود 8 میلیارد دلار صرف کارهای تبلیغاتی علیه دین می شود.این کارهای تبلیغاتی میتواند تولید فیلم های سینمایی و یا دیگر مقوله های فرهنگی باشد.
آنها این باور را در میان مردم می قبولانند که نمی شود هم دین داشت و هم علم از سرنوشت گالیله و دیگر اندیشمندان می توان در درک بهتر این مورد استفاده کرد.در حالیکه در قرآن ما مسلمانان 300 بار تعقل و مشتقاتش آمده
ماکس پلانک هم جمله ی معروفی دارد که"باید بر سر در علم بنویسی که ایمان باید داشته باشی"
در جامعه ما هم اینگونه مطرح شده که دین برای آخوندهاست و علم برای مهندس هادر حالبکه علم باید با معنویت مخلوط باشد معنویتی که خاصه برای قشر روحانیت نیست.
5.تحریف قرآن(در دین اسلام)
یکی از راههای ویژه غربیها برای مبارزه با دین اسلام است،غرب از راه های متفاوتی برای تحریف قرآن استفاده می کند و این ادعا را ایجاد کرده که چون تورات و انجیل تحریف شده است پس قرآن هم تحریف شده.
این 5 مورد راه کارهای آشکار و پنهان غرب در مبارزه ی با دین است به ویژه دین اسلام که دانشجوی متفکر و متعهد باید نسبت به آن هوشیار باشد.
وصیت نامه ی فرانتزفانون
(جامعه شناس متفکر الجزایری)
برویم رفقا بهتر است که از هم اکنون تصمیم بگیریم و ازاین ساحل دور شویم!بر ماست که دیواره ی این شب دیو پا و تیره دلی را که در آن غرقه بودیم بشکافیم و از آن بیرون آییم.خورشیدی که فردا در برابر ما طلوع می کند باید ما را استوار،اندیشمند و کستاخ یابد.وقتمان را با ترهات و اباطیل و تقلیدهای میمون وار و مهوع تلف نکنیم. ترک کنیم این اروپایی را که همواره از انسان سخن می گوید و همه جا در پیچ و خم کوچه های سرزمین خویش،در هر گوشه ی جهان،هر کجا که او را بیابد به کشتارش می پردازد.قرنها است که اروپا پیشرفت انسانهای دیگر ر ا با خشونت و وقاحت و شدت متوقف ساخته است و آن را برای مقاصد و پیروزی های خویش به خدمت گماشته است. اروپا زمام جهان را با خشونت و وقاحت و شدت به دست گرفته و خود را از قید آزرم و فروتنی رها کرده است. برادران!چگونه نمیتوان دریافت که جز دنباله روی اروپا راه بهتری در پیش است؟ اروپایی که همواره از انسان سخن می گوید و همواره اعلام میدارد که جز برای انسان غمی ندارد و امروز همه ی ما می دانیم که برای هر یک از پیروزی های وی انسان چه شکنجه ها که ندیده است!
برای مطالعه هر پدیده اجتماعی،محقق جامعه شناس معمولا آگاهانه یا نا آگاهانه پیش فرضی درباره آنچه می خواهد در مورد آن به مطالعه بپردازد در ذهن دارد. از این رو شناخت دیدگاه ها بازشناسی با پیش فرض ها و سوالات اساسی و روش پاسخ دادن به آنها ضروری است.
یکی از راههای میزان و نحوه تغییرات حاصل شده در نظریه های جامعه شناختی، شناسایی روند به کار گیری پیش فرض های متعدد در نظریه های است.
در اینجا به بیان سه نظریه ی اصلی(نظریه کارکردی،تضادی و کنش متقابل نمادی)در جامعه شناسی می پردازیم که به نظر می آید هر یک از نظریه های جامعه شناختی به گونه ای در اتباط با این نظریه های فوق بوده اند.
تهران چند درجه ريشتر؟!
زلزله علاوه بر اثرات مستقيم نظير مرگ و مير و سقوط
ساختمانها،داراي اثرات غير مستقيم هم است و اين همان اثرات اجتماعي و اقتصادي است
يعني سقوط شبكه هاي اجتماعي.
شدت زلزله يعني انرژي كه از خود رها ميكند را بر مقياس
معروف ريشتر محاسبه مي كنند. تقسيم بندي زلزله عبارت اند از:(great8 ريشتر و بيشتر، major9/7-7 ريشتر، strong9/6-6 ريشتر، moderate9/5-5ريشتر، minor9/4 ريشتر و كمتر)
هم اكنون انتظار است كه در مگا سيتي هايي نظير : توكيو،لوس
آنجلس،سانفرانسيسكو،استانبول،دهلي،تهران و جاكارتا زلزله بزرگ روي دهد.